تبليغاتX
رسالت فریاد

رسالت فریاد

در زمانه ای که فریاد است رسالت ، چه بیزار کننده اند کسانی که سکوت می کنند برای منفعت

پس از هتک حرمت مقدسات اسلامی ( و نه صرفا شیعی) توسط شاهین نجفی که حکم ارتداد وی توسط مراجع را به دنبال داشت دوباره بحث سطح تاثیر حکم ارتداد مطرح می شود.آنچه باید بدان توجه شود اینکه حکم ارتداد تنها حکمی احساسی و برخاسته از هیجانات مذهبی نیست.البته این هست و فقط این نیست. عقلانیتی بسیار وسیع حامی آن است کع تجربه ۴۰۰ ساله کافرانه غرب برای بنای تمدنی مبتنی بر الحاد را به یکباره فرو میریزد.این را ما به تنهایی نمی گوییم.

آلوين تافلر، استراتژيست آمريكايي اعتراف مي کند :
«وقتي آية الله خميني فتواي قتل سلمان رشدي را صادر كرد، در واقع براي حكومتهاي دنيا پيامي تاريخي فرستاد كه بسياري از دريافت و تحليل آن عاجز ماندند و مضمون واقعي پيام امام چيزي نبود مگر فرا رسيدن «عصري جديد» از حاكميت جهاني، كه غربي‌ها بايد آن را با دقت موردنظر و بررسي قرار دهند، زيرا در ادامه حركت امام خميني، قلمرو انديشه هاي بشري هم جايگاه حكومت‌هاي دولتي را تغيير مي دهد و هم اقتدار دولت‌هاي ملي و محلي را ».

شاید به همین دلیل بود که امام و آقا بر حتمیت این حکم اصرار فراوان داشتند و هرآنکه درصدد مخدوش نمودن این حکم را داشت مورد حمله قرار می دادند:

«سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامى هم خود را به كار گيرد تا او را به درك واصل گرداند.»در پيام رهبر معظم انقلاب به حجاج بيت الله الحرام در سال 1383 بر مهدورالدم بودن سلمان رشدي و لازم‌القتل بودن او تأكيد شد.

امام از تحلیل های دیپلماتیک محافظه کارانه نیز اینگونه اظهار ترس می کند:«ترس من اين است كه تحليلگران امروز ده سال ديگر بر كرسي قضاوت بنشينند و بگويند بايد ديد فتواي اسلامي و حكم اعدام سلمان رشدي مطابق اصول و قوانين ديپلماسي بوده يا خير؟و نتيجه گيري كنند كه چون بيان حكم خدا آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترك و كشورهاي غربي عليه ما موضع گرفته اند پس بايد خامي نكنيم و از كنار اهانت كنندگان به مقام مقدس پيامبر و اسلام و مكتب بگذريم. »و دیدیم که چنین کردند و می کنند !

از این جهت می گویم نگاهی صرفا احساسی به این موضوع نداشته باشیم که مثل قضیه سلمان رشدی مدتی داغ نشویم و بعد همه چیز به کلی فراموشمان شود.



در همین رابطه اینجا را حتما بخوانید
برچسب‌ها: سلمان رشدی, شاهین نجفی, حکم ارتداد, توهین به مقدسات
نوشته شده در 2012/5/11ساعت 9:40 توسط حامد رضایی| |

عاشق دو دیالوگ از قلاده های طلا هستم.دو دیالوگی که به نظرم عصاره و چکیده فیلم و عقاید ناب کارگردان آن است.

یکی آنجا که مسئول پایگاه بسیج به یکی از نیروهایش می گوید که "بهشون (طرفداران موسوی)گفتن تقلب شده اونا هم باور کردن اومدن از حقشون دفاع کنن" طالبی با نگاهی ظریف به نکته ای کاملا انقلابی اشاره می کند.او می گوید مردم اگر احساس کنند که جمهوریت نظام شان که اساسا جدای از اسلامیتش نیست – برخلاف عقیده برخی – در خطر است می آیند و از حقشان – و در واقع از نظام شان – دفاع می کنند و این نه تنها بر خلاف موازین انقلاب نیست که کاملا در جهت آرمان های انقلاب است.کمااینکه در ادامه دیدیم که وقتی مردم معترض دریافتند که تقلبی در کار نبوده و این قضایا نقشه دشمنان برای نابودی انقلاب است از این صف جدا شده و به صف مقابل پیوسته و نه دی را رقم زدند. (و در فیلم می بینیم که طرفداران موسوی و احمدی نژاد با هم در مقابل سفارت انگلیس تجمع کرده اند) یعنی هدف اصلی مردم چه آنان که به موسوی رای دادند و چه آنان که به احمدی نژاد اعتلای نظام بوده و اختلاف در سلیقه هاست که این نگاه طالبی تحقق همان شعار جذب حداکثری و دفع حداقلی حضرت آقاست.

دیالوگ دیگر باز هم مربوط به پایگاه بسیج است.آنجا که یکی از بسیجی ها پس از اصرار فراوان به فرمانده اش برای استفاده از تیر جنگی علیه متهاجمان به پایگاه می گوید:"شما جنگی بده مسئولیتش با من . اصلا من خودسر.فوقش اعدامم میکنن دیگه !"(نقل به مضمون)

یعنی یک بسیجی حاضر است برای دفاع از انقلاب اعدام شود آنهم نه به وسیله دشمن که به دست خود نظام ! و این معنای تمام و کمال عشق است.عشقی که به فداشدن به دست خود معشوق که نظام باشد می انجامد.البته کاش طالبی این دیالوگ زیبا را به یک تحلیل غلط  - استفاده از تیر جنگی در همان ابتدای کار – پیوند نمی زد تا این صحنه جالب به قول معروف شهید نمی شد !

القصه می خواهم بگویم که ما محتاجیم به این نگاهی که از یک طرف فداکردن همه چیز برای انقلاب را طلب می کند و از سوی دیگر با تنگ نظری درصدد طرد مخالفینی که اصل نظام را قبول دارند نیست.نگاهی که با هنرمندی تمام بتواند این دو را با هم پیوند بزند بی آنکه هیچ کدام را فدای دیگری کند.



پ ن : هدف اصلی این نوشته کنایه و تعریض به دعواهای روز مبنی به خالص سازی ها و بحث وحدت و جذب حداکثری و ...نبوده ولی قطعا ترکش های به این سو هم خواهد داشت !


برچسب‌ها: قلاده های طلا, جذب حداکثری
نوشته شده در 2012/5/7ساعت 11:12 توسط حامد رضایی| |

مختلط رای دادن اکثر بچه حزب اللهی ها نشان داد که دوگانه پایداری -  متحد دوگانه ای کاذب بوده که ریشه آن نه در اصول و مبانی که در دعواهای قبیلگی سیاسی است.لج و لج بازی های سیاسی هم که کماکان ادامه دارد و سخن از وحدت در این میان به یک شوخی حزن ناک بدل شده است.

اتفاق بسیار ناخوشایندی که در پی عدم وحدت نیروهای انقلابی افتاد انتقال اختلافات بین گروههای سیاسی به بدنه جریان حزب الله جامعه است.عقیده شخصی ام این است که اختلاف بین بچه بسیجی ها - که استارتش به تازگی زده شده و بعدها اثرات مخربش بیشتر نمایان خواهد شد - از فتنه ۸۸ و از دولت خاتمی و مجلس ششم و تفکر هاشمی و اصلا آمریکا و انگلیس خطرناک تر است چون اگر فتنه ای مثل انچه در سال ۸۸ اتفاق افتاد روی دهد یک بدنه یکپارچه و منسجم انقلابی هست که در مقابلش بایستد ولی اگر این جریان دچار تفرقه شد دیگر یارای مقابله با فتنه ها را که بعدها پیچیده تر هم خواهد شد نخواهد داشت.

من هم مخالف حضور باهنر در لیست اصولگرایان هستم اما مخالفت با حضور - فی المثل - باهنر در لیست اصولگرایان به چه قیمتی ؟ به قیمت ایجاد تفرقه بین بچه حزب اللهی ها؟!!ضرر کدامیک بیشتر است؟قرار گرفتن باهنر در لیست یا بوجود آمدن اختلاف در بدنه انقلابی کشور؟

پروژه اصلی دشمن در زمان حاضر ایجاد شکاف بین نیروهای انقلابی است تا فضا را برای فتنه بعدی مهیا کرده تا در آن دعواهای داخلی از یکسو و برنامه ریزی منسجم تر از فتنه ۸۸ از سوی دیگر و همچنین اعمال تحریم های مثلا فلج کننده سبب فروپاشی جمهوری اسلامی شود.البته فروپاشی نظام از محالات است ولی اثر زیانبار که خواهد داشت.به همین دلیل ما نباید در زمین دشمن بازی کنیم با این بهانه که مثلا چرا باهنر در لیست اصولگرایان است! این دعواهای سطحی نباید باعث اختلاف بین بسیجی ها شود.شاید با خود بگویید ما که اختلاف عمیقی نمی بینیم.عرض کردم این اختلافات به تازگی استارتش زده شده و اگر از همین الان جلوی آن گرفته نشود عمیق هم خواهد شد.

حال چه باید کرد؟قبیله های سیاسی که نشان داده اند منافع سیاسی خود را بر همه چیز ترجیح می دهند پس امیدی به آنان نیست.اما ما که نباید تابع آنان باشیم.بی مقدمه بگویم انتشار یک لیست بر اساس مبانی و اصول و ورای دعواهای سیاسی اتفاق مبارکی است که باید بیفتد.تشکل های دانشجویی می توانند دور هم جمع شوند و با انتشار یک لیست اولا استقلال در معرض خطر خود را دریابند و درثانی سبب وحدتی آرمانگرایانه در جامعه شوند.همه می دانیم که نهایت نهایت نهایت اختلاف نظر بر سر ۴ - ۵ نفر است که آن هم با گفتگو قابل حل است.فی المثل هیچ کس موافق حضور باهنر یا بادامچیان در لیست نیست و نهایت اختلاف مثلا بر سر احمد توکلی است.مطمئن هستم اگر این اتفاق بیفتد مردم هم استقبال می کنند چون همگی از دعواهای سخیف سیاسی خسته شده اند.در این صورت جنبش دانشجویی هم از حالت انفعال در برابر جریانات سیاسی خارج و قادر به ایفای نقشی فعال در جامعه خواهد شد.




پ ن : دوستانی هم که دنبال کد از آقا در مورد ضرورت وحدت هستند می توانند به سخنرانی های آقا در خردادماه تیرماه و مردادماه ۹۰(زمانی که نمی شود از حرفهای آقا سواستفاده انتخاباتی کرد و در عین حال آقا دارد مسیر را به نیروهای انقلاب نشان می دهد)مراجعه کنند که در همه آنها - بلااستثنا - دم از وحدت زده شده است.مطالب آقا در اول امسال در حرم امام رضا را هم که همه به یاد دارند.


برچسب‌ها: انتخابات, وحدت
نوشته شده در 2012/4/27ساعت 12:22 توسط حامد رضایی| |

بليط نيم بهاي سه شنبه هاي سينما سبب خير شد تا اين بنده روسياه و عاصي به افتخار تماشاي فيلم گشت ارشاد نائل گردم.اصلا نمي خواهم در مورد پيام هاي ضداخلاقي و ضد ديني اين فيلم حرفي بزنم.نه از تمسخر هيئت امام حسين و هيئتي هايش و نه از استهزا     مفهوم محرم و نامحرمي و نه از تفسير مغالطه كارانه از پول حرام و حلالش و نه از تمسخر بسيجي و عقايدش و نه توهين به روحانيت و نه استهزا استكبارستيزي و فرهنگ مرگ بر آمريكا و نه هيچ چيز ديگر.الحمدالله هستند افرادي كه در اين زمينه ها قلم مي زنند و درد ديانت خود را جلوه گر مي كنند و بايد هم بكنند.خدا پدرشان را هم بيامرزد.در اين زمينه نيازي به امثال بنده نيست.

آنچه در اين فيلم ديدم خيلي جديد نبود و در جدايي نادر از سيمين هم ديده بودم و نيز در بعضي فيلم هاي ديگر.و آن اين است كه اين عزيزان فيلم ساز كه عقايد و افكارشان و نيز طبقه اجتماعي شان و دغدغه ها و آرمانهايشان كاملا مشهود و واضح است خود را فريادگر دردهاي طبقات مستمند جامعه جا زده و از اين طريق آنچه بايد و نبايد نثار نظام و همچنين فرهنگ ديني مي كنند تا از اين طريق علاوه بر تضعيف جمهوري اسلامي براي خود از ميان طبقات مستضعف جامعه كه اتفاقا مهمترين مدافعان انقلابند ياركشي كنند و در واقع توده هاي مردم حامي نظام را از حمايت از نظام كنده و به اردوگاه خود منتقل نمايند.

اما مقصر اينكه تريبون عدالتخواهي دارد به دست ضدانقلاب مي افتد كيست و چه كسي را بايد به باد انتقاد گرفت؟سعيد سهيلي يا اصغر فرهادي را؟! قطعا نه چون به قول حضرت آقا دشمن دشمني مي كند و اين اصلا جاي تعجب نيست.

مي دانيد مشكل كجاست؟ مشكل اين است كه من بچه بسيجي كه رهبرم علم عدالتخواهي و حمايت از طبقات محروم و مستضعف را بر دوشم گذاشته آن را به اسم حفظ مصالح نظام و حمايت از دولت عدالت محور و از اين قبيل چرنديات بر زمين مي گذارم و فرياد نميكنم مشكلات طبقات مستضعف را و مطالبه نمي كنم حقوق آنها را در مقابل مرفهين بي درد جناب اصغر فرهادي ضدانقلاب و مزدور سرمايه داران زالوصفت بين المللي در قامت مدافع محرومين و مظلومين قرار مي گيرد و از اين طريق عقده هاي سياسي خود را خالي ميكند. چرا؟ چون وقتي من عدالتخواهي نمي كنمخلا عدالتخواهي را امثال سهيلي و فرهادي پر مي كنند.اصلا نمي خواهم بگويم اين فيلمسازان عدالتخواهند و عدالتخواهي مي كنند.اصلا دقيقا برعكس اين را مي گويم.بحث اين است كه وقتي حزب الله ديگر نماد عدالتخواهي در جامعه نيست و در واقع خودش اين مارك را از سينه برداشته ، ضد انقلاب از اين فرصت نهايت سواستفاده را مي كند و در  حالي كه هيچ احترامي براي مستضعفين قائل نيست آنان را وسيله اي براي رسيدن به مطامع سياسي خود ميكند و به مستمندان القا مي كند كه اين نظام و اساسا اين دين اسلام است كه عامل بدبختي شماست.

دقيقا همين بلايي كه دارد بر سر عدالتخواهي مي آيد سالهاست كه بر سر آزادي خواهي آمده است.وقتي كه من بچه حزب اللهي نشان آزادي خواهي را دودستي تقديم ضدانقلاب كرده و اصلا يادم مي رود كه آزادي هم - منتها با تفسير اسلامي - از اصول انقلاب است و شروع ميكنم عليه مفهوم آزادي مقاله نوشتن و ... آزادي به معناي اصيل  و اسلامي خود در ورطه تفسير غربي از آن به يغما مي رود و نه تنها آزادي حقيقي محقق نمي شود بلكه انقلاب اسلامي هم مخالف آزادي نمايش داده مي شود و كلمه آزادي اسم رمزي مي شود براي كوبيدن نظام در حالي كه آزادي از اصول انقلاب است و بايد برگ برنده نظام باشد.

نمي دانم توانستنم منظورم را برسانم يا نه .لب كلام اين است كه بر اثر تسامح و سطحي نگري ها و مصلحت سنجي هاي  بيجهت ما دشمن آرمانها و دغدغه هايمان را به شكلي خيلي نامحسوس از دستمان دزديده و براي خود به غنيمت مي گيرد و علاوه بر خالي كردن دست ما آن مفاهيم را هم از درون تهي و پوچ مي كند.الان مدتهاست كه دشمن مفهوم آزادي را از كفمان ربوده و فرياد من از اين است كه نگذاريد تريبون عدالتخواهي همچون آزادي از دست ما خارج و به دست ضدانقلاب بيفتد.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                


برچسب‌ها: عدالتخواهی, آزادی خواهی, گشت ارشاد
نوشته شده در 2012/4/10ساعت 18:14 توسط حامد رضایی| |

همواره بیمناکم که در این فرصت اندک و عزیز حیات لحظه ای را به ستایش کسانی بپردازم که در ترجیح "عظمت" "عصیان" و "تفکر" بر "سعادت" "آرامش" و "لذت" اندکی تردید داشته اند.

آرزو داشته ام هیچگاه تهوعی را که از دیدن هیکل هایی به من دست می دهد که آرامش و لذت چربیهای انبوه و نرمی در زیر پوست عرق کرده و لزجشان جمع کرده پلکهای سنگین و تنبلی که از شرم میکوشند تا چشمان آغشته به عیش و نوش و لذتشان را از انظار بپوشانند در خویش احساس نکنم.

دوستدار هنرمندانی بوده ام که به جای خاتمکاری و کاشی کاریهای ظریف و آرایش های رقیق و نازک کارانه وقار کوهستانهای لجوج و خشم طوفانهای وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهن دشت های درشتناک و خشن را سرمایه هنر خویش ساخته اند.همواره در شعری که از عقاب مغرور کوهستانها و گلهای وحشی خشن صحراهای دور الهام گرفته است هنر و هیجان بیشتری احساس کرده ام تا شعری که قناری خوش خط و خال و رنگینی را که در قفس آواز میخواند و یا گل نازی را که در گلخانه ای پرورش یافته ستایش کرده است.

آری ! شعری که تار و پودش را شکنجه و افتخار یک شاعر مغرور در پای دیوارهای بلند زندان و در زیر نگاههای وحشی دژخیم بافته است زیبایی و شرفی داراست که اشعاری که معمولا در پای منقل وافور و پشت میز یک مشروب فروشی نطفه اش بسته می شود همواره از آن محروم است.من همواره از جنایاتی که نازیسم کرده است لرزانم اما نمی توانم هنگامیکه می بینم اشراف شهوت آلود و چرکین دوران سلطنت ویلهم در زیر گامهای سنگین و خشن ارتش هیتلری استحاله شده اند در خود احساس ستایش نکنم.

میوه های گوارا و معطر تاریخ انسانهایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قله عظمت به اعماق دره پرت کرده اند ذائقه هایی که تلخی را دوست دارند...دل هایی که از رنج کامیاب می شوند...چهره های که چین های درشت تصمیم صافی و لطافتش را زدوده است پاهای مردانه ای که دوست دارند در سنگلاخ های سوزان برهنه بدوند تا بر بساط نرم برقصند...پیغمبری که می گوید:"هر مذهبی رهبانیتی دارد و رهبانیت مذهب من نبرد است" انسانی که پرچم نبرد را در میان طوفان به فرزندش می سپارد و می گوید:"کوهها بجنبند و تو مجنب دندانهایت را به خشم به هم بفشار جمجمه ات را به خدا بسپار دو پایت را بر زمین میخکوب کن نگاهت را به اقصای سپاه خصم بفرست و نقاط خطر را ندیده بگیر و بدان که پیروزی در دست خداست"آنکه گفت:"حیات عقیده است و جهاد"

قلم من با افتخار غرورآمیزی بر روی این صفحات میلغزد زیرا قهرمانی را که در این داستان نقاشی می کند رقاصه پیست رقصی که می کوشد تا تماشاچیانش را از شهوت به جوش آورد نیست شاعری که در هوای عفن یک میخانه یا در کنار منقلی ستونهای عظیم دود را به سقف می فرستد نیست عروسک هایی که پیر لوییس ساخته نیست.یاران وفادار کاباره های زیرزمین ها و پس کوچه های محله های بدنام پاریس نیست.داستان عشق های گندیده ای که از هالیوود الهام می گیرد سرگذشت طنازان اثیری و عشوه گر جزیره کاپری که از همه سوی جهان شکمهایی را به سوی خویش می خواند که در زیر هریک فاضلابی از شهوت نصب است نیست.

قهرمان این داستان فرزند غیور صحراست فرزند صحرای مغروری است که با همه تنگدستی و عسرت همواره عار داشته است که حتی آسمان بر او و اشک ترحم فروببارد.فرزند صحرایی است که بر کرانه دریاها نشسته است و قرن ها از سر غرور در زیر آتش خورشید تشنه مانده برای آشامیدن آب سر به دریا نیز فرود نیاورده است.

چهره گندم گون و آفتابزده ای است که خشونت صحرا در آن نقش بسته پوست چروکیده ای است که همچون پاره چرمی در زیر آفتاب جزیره خشکیده و سیاه گشته است قامت باریک و بلندیست که بار رنجها و سختی های بیابان اندکی آن را خمیده است.سینه لاغر و استخوانی است که مردی و پایداری از آن می تراود و دو چشم دلیر شیری است که از لهیب آتش صحرا برای خویش دو نگاه ساخته است.این داستان سرگذشت تندبادی است که در میان قبیله ای طغیان کرد و در صحرای خلوتی فرونشست...سرگذشت مردی از غفار است.



پ.ن:این متن مقدمه دکتر شریعتی بر چاپ دوم کتاب "ابوذر خداپرست سوسیالیست"بود.این را آخر نوشتم تا بدون پیش فرض منفی ذهنی بخوانیدش.لازم به ذکر است که دکتر این کتاب را در جوانی و به سال ۱۳۳۴ نوشته است و بعدها انواع و اقسام اعلام برائت ها و اعلام انزجارها و مرزبندی های ممکن را با سوسیالیسم و کمونیزم و مارکسیسم و خلاصه انواع و اقسام ایسم های شرقی وغربی به شدت اعلام داشته است.


برچسب‌ها: دکتر شریعتی, ابوذر
نوشته شده در 2012/3/28ساعت 18:19 توسط حامد رضایی| |

ای قدس، ای حماسه شورانگیز
بر دفع ظلم سامریان برخیز
بنگر که از شرارت صهیونی
گشته بهار خسته دلان پائیز
ابلیس حکم رانده به هر وادی
بس نارواتر از ستم چنگیز
بس سینه ها که گشته زکین صد چاک
بس دیده ها که گشته ز خون لبریز
در خاک و خون فتاده به هر برزن
پیر و جوان و کودک بی تمییز
آوای ناله می رسد از هر کوی
تیغ از نیام برکش و بی پرهیز
برگیر انتقام شهیدان را
صهیونیان سفله به دار آویز
برکش لگام واقعه بی تاخیر
زین کن سمند حادثه و بستیز
ناباوران پست به آتش کش
سوزند تا به عرصه رستاخیز
این درد جانگداز به پایان بر
فرعونیان به نیل مذلت ریز
خواه از خدای عزوجل نصرت
شادی مسلمین جهان را نیز
خون می شود به تیغ ستم پیروز
بردار سر ز زانوی غم برخیز

..::عباس براتی پور::..


صفحه اختصاصی خبرگزاری فارس برای "کاروان الی بیت المقدس":

http://www.farsnews.com/newsH.php?hoz=352&spc=1

اخبار کاروان را میتوانید از صفحه فوق یا از وبلاگ زیر دنبال کنید:

http://elaqods.blogfa.com

نوشته شده در 2012/3/6ساعت 9:41 توسط حامد رضایی| |

غلامعلی حداد عادل -  احمد توکلی – الیاس نادران – حسین فدایی – حسین نجابت – پرویز سروری – علیرضا زاکانی – زهره الهیان – حسین مظفر – محمد سلیمانی – اسماعیل کوثری – مجتبی رحماندوست – زهره طبیب زاده – علیرضا مرندی – مسعود میرکاظمی – مهرداد بذرپاش – حسین شیخ الاسلام – مرتضی آقاتهرانی – حمید رسایی – حسین استادآقا – مهدی کوچک زاده – علی اصغر زارعی – قاسم روانبخش – محمود نبویان – سید مهدی هاشمی – حسن حمیدزاده – حسین طلا – محمود دهقانی – اصغر جمالی فر (ابوحنیف) - بیژن نوباوه


برچسب‌ها: لیست انتخاباتی
نوشته شده در 2012/2/29ساعت 9:25 توسط حامد رضایی| |

(این مطلب برای نشریه دانشجویی "بازگشت" نگاشته شده )
دموکراسی از دو واژه "دموس" به معنای مردم و "کراسی" به معنای حکومت تشکیل شده است لذا در لغت به معنای "حکومت مردم" می باشد.البته تعریف های متنوع و حتی متناقضی از دموکراسی در غرب به عمل آمده است.اگر دموکراسی به معنای انتخاب یک شیوه برای تعیین مدیران حکومت در چهارچوب ارزش های اخلاقی و ایدئولوژیک یک مکتب باشد قطعا با اسلام سازگار است کمااینکه این مدل از دموکراسی 33 سال در حکومت جمهوری اسلامی به اجرا درآمده است.اما اگر دموکراسی با نفی هرگونه مرجعیت و با مبانی فکری ای چون نفی حقیقت مطلق ، نفی مبانی اخلاقی واحد ، شخصی کردن فضیلت و عدالت ، تفکیک دین از دنیا و نفی خدای شارع ، تفکیک عالم ماده از معنا و ... به دنبال متکی نمودن همه ارزش ها و حقایق به آرای عمومی باشد و تمام باید و نباید های انسانی را نسبی و شخصی انگاشته و متوقف به رای انسان نماید با مبانی دینی ما همخوانی نداشته و مطرود است.این نوشته به نقد این تعریف از دموکراسی می پردازد. البته گفتنی است که دموکراسی خالص هیچ جا وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت چرا که امکان آن محال است.دموکراسی بر خلاف ادعای عده ای کاملا در خدمت ایدئولوژی است که در ادامه بحث به آن اشاره خواهد شد.

دموکراسی مبنای تمام ایدئولوژی های سکولاریستی و نظام های حکومتی غرب مدرن است. متفکرین غربی و رهروان شرقی آنان این نظام حکومتی را به عنوان برترین شیوه حکومت و تنها راه سعادت و نجات بشر از استبداد و عقب ماندگی معرفی می کنند که البته نسبی انگاری این افراد در معرفت شناختی از یک سو و مطلق انگاری دموکراسی به عنوان برترین نوع نظام و تفکر سیاسی اجتماعی از سوی دیگر یک تناقض بسیار بزرگ را در نظام فکری این افراد پدید آورده است.

اما دموکراسی از دیرباز مخالفان جدی و بزرگی داشته است که از این میان می توان به هراکلیتوس ، سقراط ، افلاطون و ارسطو و همچنین متفکرین دینی در مسیحیت ، اسلام و ...اشاره نمود.در عصر حاضر نیز متفکرانی چون رنه گنون ، هایدگر ، ادموند برگ و...از منتقدین دموکراسی محسوب می شوند.

طرفداران دموکراسی نیز در یونان باستان سوفسطاییان و شکاکان و امروزه اومانیست های مادی اندیش می باشند.

هواخواهان دموکراسی از آن به عنوان "حکومت مردم"یاد می کنند اما در خوشبینانه ترین حالت می توان از دموکراسی به عنوان حکومت اکثریت مردم نام برد نه حکومت مردم.چرا که "دموس" مفهومی عام و انتزاعی است که شامل طبقات و گروههای مختلف و گاه متضاد جامعه می شود و بسیار کم اتفاق می افتد که همه آحاد جامعه بر سر یک موضوع وحدت نظر پیدا کنند و البته مصداق دموس در طول تاریخ و همچنین در میان مکاتب مختلف غربی نیز متفاوت است.به طور مثال در دموکراسی یونان باستان زنان و بردگان و همین طور غیرآتنی های مقیم آتن حق رای نداشتند به طوری که از میان بیش از صدهزار نفر جمعیت آتن تنها ده هزار نفر مصداق دموس بودند و اساسا فقط همین تعداد مصداق"انسان" واقع می شدند.همچنین در میان انواع دموکراسی مدرن (لیبرالیستی ، کمونیستی ، فاشیستی و ...)مثلا فاشیست ها معتقد بودند که تنها یک نژاد خاص و برتر حق حکومت دارد و مصداق دموس می باشد و یا کمونیست ها که قائل به حکومت پرولتاریا بودند و...

بشر اومانیست غربی که رابطه خود را با خدا و عالم غیب به کلی قطع کرده خود را محور و مدار عالم می داند و بدین سان حق قانونگزاری و حاکمیت برای خود قائل است و به این دلیل که افراد دارای عقاید و آرای مختلف می باشند اندیشه دموکراسی حق حاکمیت را به اکثریت داده و اقلیت را محکوم اکثریت می نماید.اکثریتی که می تواند 51 درصد در مقابل 49 درصد باشد.

حال سوال اینجاست که به چه دلیل عقلانی یک سری از ا فراد که در اقلیت اند - حتی اگر تنها یک درصد باشند - مجبورند که از یک سری دیگر از افراد که تنها مزیت شان "اکثریت بودن" است تبعیت کرده و اندیشه ها و عقاید حاکم این افراد بر جامعه را تحمل نمایند و دم برنیاورند؟

با توجه به انسان شناسی مدرن که انسان را بر پایه غرایز و نفسانیاتش تعریف کرده و او را موجودی خودخواه و قدرت طلب و لذت پرست می داند که نه تنها می تواند گرگ انسان های دیگر باشد بلکه به عقیده هابز این گرگ دیگران بودن حق اوست و باید چنین باشد دموکراسی قهرا به جباریت و دیکتاتوری اکثریت خواهد انجامید چراکه دموکراسی حاصل جمع استبدادهای فردی است.به دیگر معنا دموکراسی مدرن از استبداد تفکیک ناپذیر است چرا که این نوع انسان شناسی به قدرت خصیصه ای استبدادی می دهد . وقتی هیچ قید و بندی برای انسان گذاشته نشود و به او در ارضای غرایز و شهواتش آزادی مطلق داده شود و این انسان چنان تربیت شود که حق دارد هرگونه می خواهد رفتار کند و تنها عامل محدود کننده اش لذت دیگران باشد و وقتی اخلاقش نسبی و تابع سود شخصی شد و اصالت را تنها و تنها به "لذت" داد و رابطه خود را با خدا کاملا برید، چنین انسانی یک مستبد تمام عیار است که در رقابت با سایر مستبدین حاضر در جامعه که شاید تعدادشان به میلیون ها نفر برسد چونان گرگی در مبارزه با سایر گرگ ها به دریدن دیگران می پردازد تا به "لذت"بیشتری دست یابد. و مگر معنای مستبد غیر از این است که یک فرد هرکاری را که مایل است انجام می دهد و هیچ محدودیتی برای خود قائل نیست؟

حال دموکراسی برای اینکه این چندین میلیون مستبد همدیگر را پاره پاره نکنند و جامعه دچار هرج و مرج نشود قیدی برای آزادی گذاشته به عنوان آزادی دیگران. و به آنها فهمانده که به "سود" آنهاست که تا حد ممکن همدیگر را تحمل کنند و برای "لذت بردن "هرچه بیشتر و پایدارتر خود کمی هم باید به لذت دیگران اهمیت دهند. چنانکه می بینیم برده داری و دموکراسی رابطه ای تنگاتنگ در دموکراسی یونان باستان داشته و امروز هم مدعیان دموکراسی استعمار و استثمار و استحمار دیگر ملل و حتی ملت خودشان را در دستور کار قرار داده اند و 99 درصد مردم را محکوم یک درصد سرمایه دار می کنند.این امر در اندیشه جان لاک به وضوح هویداست.او که از تثوری پردازان و حامیان لیبرال دموکراسی بوده و اصلی ترین هدف حکومت را دفاع از حقوق سرمایه داران می داند یک تاجر برده بوده که صریحا از استعمار انگلستان و به استثمار گرفتن دیگر ملت ها حمایت می کند.همین طور استوارت میل که که صریحا می گفت ملت هایی مانند ملت هند که غیرغربی اند شعور ندارند و وحشی اند و نمی توانند منافع خود را تشخیص دهند شیوه مشروع حکومت در مورد آنان استبداد است.او البته گفت که هدف ما اصلاحات است! متفکران متاخر نیز چنین دیدگاه هایی دارند. کارل پوپر متفکر معاصر حامی لیبرال دموکراسی در مصاحبه با اشپیگل صریحا اعلام می کند که موافق سرکوب تام و تمام مخالفان جامعه باز است.وی همچنین از نسل کشی مردمان غیرغربی به بهانه متمدن کردن آنها دفاع کرده و نظام سرمایه داری امپریالیستی را بهترین نظام هایی که تا کنون بوده اند نام برده و علنا از تداوم سیطره قدرت های امپریالیستی بر جهان حمایت می کند. پوپر گفت که خشونت ممنوع است مگر به نام آزادی ! همچنین می توان به بیانیه جمعی از روشنفکران آمریکایی در حمایت از حمله جرج بوش به عراق اشاره کرد که در آن آمده بود چون ما پیامبران دموکراسی هستیم پس می توانیم به هرجایی لشگر بکشیم و تحفه دموکراسی را حتی اگر مردم آنجا نخواهند برای آنان هدیه ببریم !

سوال اینجاست که معلوم نیست چگونه مدعیان دموکراسی از اکثریت میان مایه و خام و ناآزموده که به گونه ای تربیت شده اند که جز ارضای غرایز حیوانی خود هدفی والاتر پیش روی خود نمی بینند توقع رساندن حکومت به غایاتی چون عدالت و آزادی را دارند ؟ مدعیان دموکراسی بایستی پاسخ دهند که با چه معیار عقلانی می توان اثبات کرد که تک تک مردم قادر به تشخیص مصلحت جامعه و تمیز بین درست از نادرست هستند ؟ به فرض هم که یکایک مردم بتوانند مصلحت جامعه را تشخیص دهند چه تضمینی وجود دارد که منافع شخصی خود را بر مصالح اجتماعی مقدم ندارند ؟ آن هم در حالیکه با انسان شناسی مدرن تقدم منافع شخصی بر مصالح اجتماعی امری ممدوح است !

هیچ دلیل عقلانی و تجربی و تاریخی وجود ندارد که ثابت کند هرآنچه اکثریت انتخاب می کنند صحیح است.مگر اکثریت مردم آلمان هیتلر را انتخاب نکردند و تا لحظه آخر از او حمایت نکردند ؟ اگر اکثریت مردم ایتالیا فاشیست ها را انتخاب نکردند ؟ اگر توده مردم اسراییل از جنایات و آدمکشی های این رژیم حمایت نمی کند ؟ مگر اکثریت مردم از یزید حمایت نکردند ؟ و...

در دموکراسی "رای مداری" جای "حق مداری" را می گیرد.اندیشه دموکراسی به شدت کمی انگار است و ذیل عنوان برابری رای عالم و جاهل ، فاضل و شرور ، نیکوکار و تبهکار ، متخصص و غیرمتخصص و... را یکسان می انگارد.موضوعی که متفکران بزرگی چون سقراط و افلاطون و ارسطو را به مخالفت با دموکراسی برانگیخته است.افلاطون می گفت دموکراسی کیفیت و فضیلت را فدای کمیت می کند و در نهایت به حکومت کم مایه ها و فرومایه ها خواهد انجامید.او می گفت وقتی ما یک کارگر ساده را با رای عمومی انتخاب نمی کنیم چگونه حاکم جامعه را با رای عمومی انتخاب کنیم؟! او این کار را دیوانگی می دانست .

سوالی که مخالفان دموکراسی مطرح می کنند این است که مثلا اگر فردی بیمار شود آیا برای انتخاب پزشک معالج از میان همه مردم رای گیری انجام می دهیم و یا اینکه به نظر متخصصان این کار توجه می کنیم ؟ چگونه است که برای اداره جامعه که با سرنوشت دنیوی و اخروی افراد ارتباط تنگاتنگ دارد بدون توجه به نظر متخصصین به آرای عمومی مراجعه می کنیم ؟! و سرنوشت یک ملت را به تاراج قدرت نمایی رسانه ها و فنون جنگ روانی و عوام فریبی تشنگان قدرت می سپاریم ؟ در چنین فضایی نخبگان سیاسی در پیوند با سرمایه داران که صاحبان اصلی رسانه هایند با جهت دهی به افکار عمومی و به وسیله شگردهای پیشرفته جنگ روانی در واقع "رای سازی " کرده و رای مردم را می دزدند.و آنچه در صحنه جامعه ترکتازی خواهد کرد سیاست نیرنگ و عوام فریبی است و قربانی شدن مصلحت افراد و جامعه به پای قدرت پرستی صاحبان زر و زوز و تزویر.در عمل نیز مشاهده می کنیم که در جوامع غربی یا سرمایه داران و یا تکنوکرات ها و یا ائتلافی از این دو قدرت را در دست می گیرند.لذا آنچه به معنای حکومت مردم در دموکراسی مدرن نامیده می شود در واقع حکومت طبقه سرمایه دار و انحصارطلب است.تزویرگران حرفه ای در این فضا به راحتی و به وسیله ابزار رسانه ای و تبلیغاتی با در اختیار گرفتن افکار عمومی و جهت دهی آن به سمت دلخواه خود رای آنان را دزدیده و به اسم مردم بر گرده مردم سوار می شوند.لذا آنچه در واقع اتفاق می افتد مردم سواری است نه مردم سالاری ! و امروز می بینیم که مردم آمریکا و کشورهای اروپایی این واقعیت را دریافته اند که آنچه در این مدت طولانی بر جامعه آنها حاکم بوده مردم سواری است نه مردم سالاری.خیزش 99 درصدی مردم آمریکا علیه 1 درصد سرمایه دار حاکم بهترین گواه بر این مدعاست.

در دموکراسی غیرمستقیم که دموکراسی رایج امروزی است ادعا می شود که مردم با انتخاب نمایندگان خود اعمال حاکمیت می کنند . اما نوع نظام سیاسی حاکم بر جامعه و سازوکارهای بنیادین قدرت در یک جامعه برگرفته از قانون اساسی است در حالی که کشورهای مدعی دموکراسی از جمله آمریکا هیچ گاه قانون اساسی خود را به رای مردم نگذاشته اند. پس اساسا سیستم سیاسی حاکم بر این کشورها مشروع نیست که انتخاباتش و انتخاب شوندگان آن مشروعیت مردمی داشته باشند.نظامی که مشروعیت خود را از رای مردم می داند باید با توجه به تغییرات زمانه و عقاید و آرای مردم حداقل هر ده سال سیستم خود را به رفراندوم بگذارد اما در عمل می بینیم که نه تنها چنین اتفاقی نمی افتد بلکه حتی در بدو تاسیس این حکومت ها هم قانون اساسی به رای مردم گذاشته نشده است . حدود ۲۲۰ سال از تدوین قانون اساسی بدون مشروعیت مردمی آمریکا می گذرد در حالی که تغییرات و تحولات این مدت طولانی لزوم بازنگری در آن را قوت می بخشد جالب اینکه این قانون اساسی هرگونه تغییری را مجاز نمی شمرد ! آیا اکنون حکومت آمریکا حاضر است با توجه به اعتراضات خیابانی مقبولیت سیستم لیبرال دموکراسی را به رای مردم بگذارد تا به ادعای دموکرات بودن خود جامه عمل بپوشاند ؟

فرض می کنیم که واقعا مردم آزادانه و بدون اینکه تحت تاثیر جنگ روانی و تبلیغات رسانه ای قرار بگیرند نمایندگان خود را انتخاب کنند.در این صورت با توجه به نسبت تساوی میان مقبولیت و مشروعیت در اندیشه دموکراسی این نمایندگان مشروعیت خود را از رای مردم می گیرند و بدین صورت "حق" حکمرانی و دستور دادن به مردم را پیدا می کنند.حال اگر دموس یا مردم فردی را برای مدت معینی انتخاب کردند ولی پس از مدتی از انتخاب خود پشیمان شدند و یا اینکه با نماینده خود دچار مشکل و اختلاف نظر شدند این نماینده که مشروعیتش در گرو مقبولیت مردمی بوده مشروعیت خود را از دست می دهد ولی در عین حال تا پایان مدت معلوم به نام مردم حکومت می کند در حالی که مردم او را قبول ندارند.این یک اشکال اساسی در نظام دموکراسی است که تاکنون حل نشده است.همچنین در دموکراسی نمایندگی مثلا نماینده ای که از یک ایالت خاص رای آورده و مشروعیت و "حق" قانونگزاری خود را فقط از رای همان ایالت خاص گرفته فقط نماینده همان ایالت نیست بلکه نماینده کل کشور است و در امور سایر ایالت ها دخالت کرده در حالی که شاید مردم دیگر ایالات او را قبول نداشته باشند. در این صورت این نماینده هیچ گونه مشروعیتی برای دخالت در امور دیگر ایالات ندارد ولی دخالت می کند و مدعیان دموکراسی هنوز راه حلی برای این مشکل نیافته اند.مورد دیگر اینکه به فرض که حاکمان را مردم انتخاب کرده و حاکمان بدین طریق حق فرمان دادن به مردم را داشته باشند.در این صورت افرادی که در زمان انتخابات به بلوغ سیاسی نرسیده و یا به هر دلیل دیگر در انتخابات شرکت نکرده اند و نماینده ای انتخاب نکرده اند با چه معیار عقلانی مجبور به اطاعت از حکمرانان هستند ؟ آیا اینکه دیگران نماینده ای را انتخاب کرده اند دلیلی منطقی برای اطاعت عده دیگر از آن حاکم یا نماینده خواهد بود ؟! در حالی که در نظامی چون جمهوری اسلامی ایران که بر پایه ولایت فقیه شکل گرفته است نمایندگان که از سوی مردم دارای "مقبولیت" هستند "مشروعیت "خود را نه از مردم که از ولی فقیه می گیرند و ولی فقیه نیز ماذون از جانب پروردگار است.

دموکراسی علیرغم ادعای خود مبنی بر احترام به عقاید مخالف و تحمل آنها به هیچ وجه سابقه روشنی در این امر ندارد.روشنفکران غربی یونان باستان را مهد آزادی عقیده و احترام به آزادی بیان می نامند اما همین دموکراسی آتن باستان سقراط را به دلیل مخالفت با دموکراسی به قتل رساند.در دوران مدرن نیز خانواده های جنایتکار "ویسکونتی" و "مدیچی " در ایتالیا از حامیان و حاملان دموکراسی بوده اند.همچنین جو وحشتناک ترور و سرکوب و اعدام با گیوتین و دادگاه های چنددقیقه ای پس از انقلاب فرانسه محصول دموکراسی بود.استبداد ژنرال دوگل در فرانسه و همچنین اعدام "کمونارها" یک قرن قبل از آن دستاورد دموکراسی بود.لیبرال دموکراسی آلمان بود که " اسپارتاکیست ها" مثل لیبکنشت و رزا لوگزامبورگ را به قتل رساند.همین الان وزارت امنیت داخلی آمریکا کنترل شدیدی روی کتابفروشی ها و کنترل نوع و نام کتاب و خریدار آن دارد.همچنین کنترل شدید روی جابجایی حساب های بانکی و حتی خرید از سوپرمارکت ها بوسیله کارت های اعتباری و ...همگی نشان هایی از توتالیتاریسم است.اکنون بیش از 500 هزار دوربین در سطح شهر لندن کوچکترین حرکات و رفتار مردم را زیر نظر دارند.در آمریکا انتشار آثار هنری میلر ممنوع است.در آلمان به بهانه جلوگیری از نشر نژادپرستی کتاب "نبرد من" هیتلر اجازه چاپ ندارد.همچنین در حکومت های غربی با اینکه غیردینی اند نمایش فیلم ها و انتشار کتاب های ضد مسیحیت ممنوع است.امروز کشورهای غربی یک روسری ساده روی سر یک دختر مسلمان را تحمل نمی کنند و جریمه نقدی و حتی زندان را در قبال حجاب تجویز می کنند .در آمریکا و بیش از 50 سال بعد از جنگ جهانی دوم حزب کمونیست اجازه فعالیت ندارد زیرا هدف و مرام شان مبارزه با سرمایه داری است و این امر با اصول حکومت آمریکا ناسازگار است.مثال دیگر ممنوعیت احزاب دینی در کشورهای لیبرال دموکرات است(حزب دینی به حزبی گفته می شود که دین را در عرصه های اجتماعی و سیاسی دخالت می دهد.از این رو احزاب دموکرات مسیحی حزب دینی نیستند زیرا فقط در احوالات شخصی بر حفظ اخلاقیات دینی تاکید دارند و در خصوص دخالت در مسائل سیاسی و اجتماعی هیچ ادعایی ندارند) مثلا وزارت کشور انگلستان به مسلمانان اجازه تاسیس حزب سیاسی نمی دهد و...

اینجاست که متوجه می شویم دموکراسی مطلق اساسا وجود ندارد و همه چیز در خدمت ایدئولوژی سرمایه داری است.کمااینکه هروقت متفکران لیبرال می بینند که آرای عمومی علیه آنان است اساس دموکراسی را زیر سوال می برند.به طور مثال در هنگامه قدرت یافتن سوسیالیست ها در میان توده های مردم اروپا و سرازیر شدن آرای عمومی به سمت مخالف خواست لیبرالها متفکران لیبرال دموکراسی را "دیکتاتوری عوام یا اکثریت" نامیدند ! اکنون نیز صریحا می گویند دموکراسی ذاتا با دین سازگار نیست حتی اگر تمام مردم آن را انتخاب کنند ! یعنی دموکراسی خوب است تا وقتی که در خدمت ایدئولوژی سرمایه داری باشد.در کشور ما نیز چنین امری عجیب نیست که وقتی طرفداران دموکراسی می توانند آرای مردم را جلب کنند دم از دموکراسی و تحقق جامعه مدنی و ... می زنند اما وقتی مردم به سویی دیگر اقبال نشان می دهند حرف از پوپولیسم و عوام گرایی به میان می آورند.

در ظاهر امر کشورهای غربی آزادی احزاب را در دستور کار قرار داده اند اما سیستم سرمایه داری اجازه کوچکترین عرض اندام را به احزاب خرد و آزاد نمی دهد چراکه این احزاب وابسته به کمپانی های عظیم اقتصادی نبوده و در نتیجه رسانه های بزرگ را هم در دست ندارند و عملا قادر به هیچ فعالیتی نیستند و در میان امواج سهمگین تبلیغات عوام فریبانه صاحبان نامرئی قدرت غرق می شوند. در واقع نظام سرمایه داری با قدرت پولی و تبلیغاتی خود راه را برای تنفس مخالفان به کلی سد می کند کمااینکه می بینیم سالهای متمادی است که قدرت در انگلستان تنها میان دو حزب کارگر و محافظه کار دست به دست می شود و در آمریکا نیز همین اتفاق میان دموکرات ها و جمهوری خواهان می افتد.


برچسب‌ها: دموکراسی, مردم سالاری, مردم سواری, مردم سالاری دینی
نوشته شده در 2012/2/24ساعت 9:51 توسط حامد رضایی| |

فقط خواستم تشکر کنم از کامران نجف زاده به خاطر کاربرد دوباره کلمات کلیدی خمینی کبیر که اکنون حکم عتیقه ای پیدا کرده اند که باید زیرخاک دنبالشان را گرفت : مستضعفین ُ‌‌‌‌پابرهنگانُ کوخ نشینان !

در روزگاری که این گفتمان که هیچ همین واژه ها هم برای نسلی که داعیه بر دوش کشیدن تفکر خمینی را دارد غریب اند و نامانوس همین بیان زبانی و کاربرد این واژه ها خود نعمتی است بزرگ و قابل ستایش. آن هم در صدا و سیما ! این طور نیست؟

کاش حالا که گوشمان به این کلمات خورد یک جستجوی ساده در صحیفه امام انجام بدهیم ببینیم امام در مورد مستضعفین ُ پابرهنگان و کوخ نشینان چه جملاتی دارد؟


برچسب‌ها: مستضعفین, پابرهنگان, کوخ نشینان
نوشته شده در 2012/2/1ساعت 21:8 توسط حامد رضایی| |

چند روز پیش این پیامک به دستم رسید:(بعد از الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و عدالت و حقوق و جایگاه زن چهارمین دغدغه سیدناالقائد برای نشستهای راهبردی ظاهرا "آزادی"انتخاب شد.یک تطبیقی بین اولویتهای ذهنی خودمان با رهبری انجام دهیم به نتایج تکان دهنده ای می رسیم)

این پیامک بهانه ای شد برای سرک کشیدن دوباره در khamenei.ir  . یک نگاه سرسری و تورق گونه در نامه ها و پیام های آقا نتایج جالبی به دست می دهد:

از پيام به گردهمايى دبيران درس قرآن سال اول دبيرستانها  تا تأكيد بر اجراى حكم تاريخى امام خمينى(ره) درباره‌ى نويسنده‌ى كتاب موهن «آيات شيطانى» تا نامه به آيةاللَّه مشكينى درباره‌ى حذف طرح «حق انحلال مجلس براى مقام رهبرى» از دستور كار شوراى بازنگرى قانون اساسى‌ تا عذرخواهی از مهاجرانی به این دلیل که نکند در حرف های من توهینی به شما استنباط شده باشد! تا پاسخ جالب به گل آقا ! تا ابراز  احساسات نسبت به تماشای قالی های ایرانی تا پیام تسلیت شهادت فتحی شقاقی تا پيام به مناسبت گردهمايى كتاب و كتابخانه تا پیام به مردم افغانستان:هرگونه درگیری گروهی حرام است! تا پیام به تحکیم وحدت و اعلان جهاد اکبر تا پیام جالب سید حسن خمینی به آقا تا پیام شفاهی به دانشجویان:نیت ها را خالص کنید! تا پاسخ به نامه‌ى يك نوجوان تا پاسخ به نامه نوجوان لبنانی تا پیام به سید حسن نصرالله تا تقدير از مجلس به خاطر از دستور كار خارج كردن طرح تغيير قانون مطبوعات‌ تا تنفیذ حکم خاتمی تا پیام به مناسبت حماسه دوم خرداد تا پیام های هرساله برای کنگره حج تا پيام به پنجمين گردهمايى بسيج دانشجويى‌:بسیج دانشجویی رقیب سازمان های دانشجویی نیست! تا پاسخ به نامه یك دختر نوجوان تا پیام به مناسبت برد تیم فوتبال مقابل آمریکا : تصويرى زيبا از مجاهدت ملت ايران ! تا نامه به خاتمی برای پیگیری قتلهای زنجیره ای تا پاسخ به نامه حوزویان:مانیفست آزادی بیان تا پیام معروف ۶/۸ به جنبش دانشجویی:مانیفست عدالتخواهی تا پیام به گردهمایی تحکیم وحدت تا موافقت‌ با درخواست‌ عفو آقای‌ حسين‌ لقمانيان نماینده همدان در مجلس ششم تا پاسخ به نامه محمدرضا خاتمی تا باز هم پیام به اردوی تحکیم وحدت(آخه دلسوزی تا چه حد؟!) تا نامه جالب در تشکر از کروبی تا پيام به مناسبت برگزارى همايش حقوق محيط زيست ايران‏ تا تقدیر از صعود کوهنوردان به دماوند:باز هم تاکید بر ورزش! تا پیام تسلیت جالب برای یدالله سحابی تا پیام تسلیت فوت گل آقا تا پیام تسلیت فوت سید حسن حسینی تا تنفیذ احمدی نژاد تا پیام تسلیت فوت رسول ملاقلی پور تا تشکر از خاکسپاری شهدا در دانشگاه تا پیام تامل برانگیز به جنبش عدالتخواه تا پیام برای روز دفن فتنه:۲۲ بهمن ۸۸ تا پیام تسلیت فوت منتظری تا تمدید مشروط حکم ضرغامی تا حکم عزل مشایی تا پیام در پی اهانت نفرت‌انگیز به قرآن شریف در آمریكا تا پیام برای شهادت احمدی روشن تا پیام برای فوت حاجی بخشی تا نامه معروف ابقای مصلحی و ...

به اینها اضافه کنید:

سخنان در سومین نشست راهبردی:جایگاه و حقوق زن-دومین نشست:عدالت - اولین نشست:الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت - در اجلاس بیداری اسلامی - دیدار ستاد بزرگداشت نه دی - در منطقه عملیاتی فتح المبین - در مورد تقلید لهجه قومیت ها - سخنان مهم در مورد حوزه های علمیه - خطبه جمعه معروف بعد از شروع بیداری اسلامی - دیدار نمایندگان نامزدهای انتخاباتی ۸۸ - خطبه معروف ۲۹ خرداد - سخنرانی بعد از نه دی - در دیدار از ناوشکن جماران - در مورد درخت و درختکاری - چهارمین کنفرانس حمایت از فلسطین - دیدار با کارگردانان - دیدار های هرساله با دانشجویان - دیدار با دانشجویان بسیجی:تبیین نسبت ما با تجدد - هنگام تنفید حکم احمدی نژاد - سخنرانی تاریخی در دیدار با جوانان - سخنان بعد از قضیه ۱۸ تیر - دیدار با مجروحان جنایت کوی! - پاسخ به سوالات دانشجویان شریف - خطبه های عاشورای ۷۴ - خطبه های ۲۱ رمضان ۷۴ - ابراز احساسات نسبت به شهید آوینی - سخنان دردناک در دیدار هیات دولت هاشمی - دیدار با شیعیان پاکستان  - اولین نماز جمعه بعد از رهبری و ...


به نظرم امروز بیش از هر وقت دیگر خلا بازخوانی دوباره گفتمان سید علی خامنه ای احساس می شود.در تمامی زمینه ها:آزادی ُ عدالت ُ ولایت فقیه ُ حکومت دینیُ نقش مردم در حکومت ُ استکبارستیزی ُ جنبش دانشجویی ُ بسیج ُ و...

نوشته شده در 2012/1/26ساعت 18:53 توسط حامد رضایی| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody