.:: فریاد ::.

"" در زمانه ای که فریاد است رسالت ، چه بیزار کننده اند کسانی که سکوت می کنند برای منفعت ""

اثاث کشی به وبلاگ جدید

دوستان و بزرگوارانی که این وبلاگ را لینک کرده بودند لطف کنند لینک وبلاگ جدید را جایگزین کنند.



hamedrezaei.blog.ir






+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/08/08ساعت 23:28  توسط حامد رضایی  | 

شیعه علی (ع) یا سرمایه داران؟!

شیعه در لغت به معنای پیروست. شیعه علی (ع) یعنی آنکه از علی پیروی میکند. پیرو علی (ع) آن است که پا جای پای مولایش گذاشته و سعی میکند که در همه اعمالش علی (ع) و آلش را الگوی خود قرار دهد. ولی متاسفانه این معنا از تشیع در زندگی روزمره ما جاری نیست.

گروهی شیعه بودن را به محب علی بودن تقلیل داده و دیگرانی بدتر از آنها شیعه بودن را در مقابل سنی بودن تعریف کرده و هر کسی که "دیگری" خود را اهل سنت قرار دهد شیعه میدانند. غافل از آنکه شیعه علی (ع) کسی است که تمام زندگی اش را مو به مو طبق سیره ائمه معصومین تنظیم کرده و "علی وار" می زید. مانند علی (ع) کار میکند، تفریح میکند، عبادت میکند، ازدواج میکند، با مردم رفتار میکند و مانند علی با اهل سنت تعامل میکند. سبک زندگی شیعه، علوی است.

متاسفانه امروزه سبک زندگی خود را از ائمه معصومین نمی گیریم، بلکه از آنانی اخذ میکنیم که سبک زندگی شان 180 درجه در مقابل سبک زندگی علی (ع) است: سرمایه داران مسرف و اهل تبذیر. هرچه در توان داریم به کار می بندیم تا مانند آنها زندگی کنیم. مانند آنها بخوریم، تفریح کنیم، کار کنیم، ازدواج کنیم و... زندگی آرمانی ما زندگی بالاشهرنشین های مرفه است نه زندگی علی (ع). به تعریف "انسان موفق"  در رسانه ها و گفتار روزمره مردم دقت کنید. فردی مانند علی "موفق" نیست - حتی اگر به زبان انکار کنیم- ، موفق آن کسی است که ثروت بیشتری کسب کرده و بیشتر در رفاه غوطه بخورد. صدا و سیما فرد "موفق" نه از شهدا که از فقیرانی که توانسته اند ثروتمند شوند معرفی میکند.

ائمه را صرفا به عنوان "ماشین های حاجت رواکنی" میخواهیم که حاجات دنیوی (!) ما را بدهند، نه اینکه برای سبک زندگی مان تکلیف تعیین کنند! به قول دکتر شریعتی: «کسانی که عثمان وار زندگی میکنند اما عاشق ابوذرند، کم نیستند. و کسانی که دست در دست معاوبه دارند اما برای حسین می گریند!»

مرجعیت یافتن طبقه سرمایه دار در جامعه ما که "مصرف زدگی"  و " اصالت رفاه دنیوی" را به دنبال دارد بزرگترین خطر دین و انقلاب ماست. مصرف زدگی یعنی بردگی سرمایه داران، سرمایه دارانی که سود بیشتر اقتصادی خود را در مصرفی شدن مردم می بینند. مصرف زدگی مانند موریانه ای است که به بدن دیانت جامعه می افتد و از درون آن را می پوساند. اگر معنویت کاهش یافته ریشه اش در مصرف زدگی است، اگر فساد زیاد شده نیز. مصرف زدگی بشر ستون فقرات سلطه سرمایه داران بر دنیاست. "ولی" واقعی ما علی نیست، سرمایه داران عمدتا صهیونیست اند که جهت زندگی ما را در راستای منافع خود تعیین میکنند.

 نکته تاسف بارتر اینکه اکثر روحانیون ما که وظیفه جهت دهی دینی مردم را به عهده دارند، نه تنها در برابر این خطر بزرگ حساسیتی نشان نمی دهند که بعضا خود بدین درد مبتلایند! مشکل به همان تعریف غلط و ناقص از "شیعه بودن" برمیگردد. در این تعریف اگر ما معتقد باشیم  - صرفا -  که جانشین پیامبر علی است نه ابوبکر، شیعه هستیم و پیروی عملی از سیره علی مسئله ای کاملا فرعی است.


برچسب‌ها: شیعه, مصرف زدگی, سبک زندگی, سرمایه داران
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/08/02ساعت 23:58  توسط حامد رضایی  | 

اسماعیلت کیست ؟

و اکنون ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای. اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ خانواده ات؟ علمت؟ درجه ات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبایی ات؟ ... من چه میدانم؟ این را باید خود بدانی و خدایت. من فقط میتوانم نشانی هایش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ایمان ضعیف میکند، آنچه تو را در راه مسئولیت به تردید می افکند، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا پیام حق را بشنوی و حقیقت را اعتراف کنی، آنچه تو را به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه و ... به فرار میکشاند و عشق به او کور و کرت میکند و بالاخره آنچه برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارث را از دست میدهی، او اسماعیل توست!

اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شی، یا یک حالت، یا یک وضع، و یا حتی یک نقطع ضعف! تو خود آن را هر که هست و هرچه هست باید به منی آوری و برای قربانی انتخاب کنی. چه ذبح گوسفند به جای اسماعیل قربانی است، و ذبح گوسفند به جای گوسفند قصابی!!!


 دکتر شریعتی / میعاد با ابراهیم


برچسب‌ها: دکتر شریعتی, حج
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/07/23ساعت 23:1  توسط حامد رضایی  | 

مصائب تفرقه

یک روزی سید حسن نصرالله محبوب ترین شخصیت جهان عرب بود . امروز دیگر نیست . محبوبیت پیشین قابل بازگشت نیست مگر اینکه دوباره جنگی میان حزب الله و اسرائیل شکل بگیرد . میزان محبوبیت جمهوری اسلامی در میان توده های مسلمان منطقه نیز به شکل محسوسی کاهش یافته . این مسئله در این یکی دو سال اخیر رخ داده است.

 انقلاب اسلامی طی یک فرآیند آرام و نامحسوس ، در حال از دست دادن جریان های اسلامگرای منطقه و کشیده شدن به دامان جریانات ملی گرا و ناصریست است . انقلاب اسلامی که الگو و الهام بخش جریانات اسلامگرا بوده و سی و اندی سال روی آنها سرمایه گذاری کرده و هرشب با رویای قدرت گرفتن اسلامگرایان در کشورهای منطقه سر بر بالین می گذاشته ، امروز شاهد دوری روزافزون آنها از خود و نزدیکی ناخواسته و نامطلوب با ناسیونالیست های سکولار است . جالب اينكه بعضي ها در داخل به بهانه روحيه ضدآمريكايي ناسيوناليست ها ، آنان را به اسلامگرايان سني ترجيح ميدهند. انگار باید اتوپیای تمدن اسلامی را با سکولارها بنا کنیم ! چه طنز تلخی !

اين حرف ها براي نااميد شدن از آنچه در منطقه میگذرد ، نيست .  به عکس ، بیداری اسلامی همانطور که رهبر انقلاب تاکید کردند زلزله ای در منطقه بوجود آورده که ان شاالله خاورمیانه اسلام را رقم خواهد زد . اما همان رهبری که اینگونه امیدوارانه و باانرژی از بیداری اسلامی میگفت و میگوید ، بارها و بارها گفت و دردمندانه تکرار کرد که " تفرقه شیعه و سنی بزرگترین حربه دشمن برای انحراف بیداری اسلامی  است. "

بعد از شروع بیداری اسلامی ، صحبت از خطر تفرقه در جهان اسلام به شاه بیت سخنان ایشان در سخنرانی های مرتبط با موضوعات بین المللی تبدیل شد . اما گویا آن مقدار از انذار جوابگو نبوده و حتی در سخنرانی هایی مثل دیدار دانشجویان که معمولا به مسائل داخلی پرداخته میشود نیز نقشه مزورانه دشمن مبنی بر به جان هم انداختن شیعه و سنی گوشزد میشود . و البته گویا قرار نیست بعضی ها از خواب بیدار شوند .  شايد هم خود را به خواب زده اند !

ابر پروژه غربي ها براي سوار شدن بر موج بيداري اسلامي و انحراف آن از مسير اصلي خود گسترش درگيري مذهبي در داخل جهان اسلام است . و امروز اين موضوعي نيست كه بشود آن را انكار كرد.

بستر مناسب برای برهم زدن فضای وحدوی جهان اسلام و به جان هم انداختن مسلمانان ، قضیه سوریه است که متاسفانه تاکنون در ايجاد تقابل ميان مذاهب اسلامي موفق بوده است . بحران سوریه است که سبب میشود نوک پیکان مبارزه مسلمانان در بیداری اسلامی كه جهان غرب را نشانه رفته بود  ، به سمت خود مسلمانان تغییر جهت دهد . یعنی بیداری اسلامی که آمده بود تا خواب راحت را از غربی ها برباید ، به عکس خود تبدیل شده و سینه ی خود اسلام را بدرد . آن هم به دست خود مسلمانان و البته با نقشه آمریکا .

در قضایای سوریه یک گزاره خیلی ساده شکل گرفت و به شکل وحشتناکی توسط رسانه ها به آن دامن زده شد :  روزانه صدها نفر از مردم سنی سوریه توسط بشار اسد علوی و با حمایت ایران و حزب الله شیعی کشت میشوند ، شيعه ها سني كشي راه انداخته اند ! جالب اينكه به شيعيان هم ميگويند : سني ها در سوريه شيعه كشي راه انداخته اند !

"شيعه كشي " و "سني كشي" كليدوا‍ژه هايي است كه اين روزها در راستاي پروژه ايجاد نفرت ميان معتقدان مذاهب مختلف اسلامي مدام تكرار و تكرار ميشود . به شيعيان ميگويند چه نشسته ايد كه سني ها سر شيعيان را گوش تا گوش مي برند و  به سني ها القا ميكنند كه ايران و حزب الله حمامي از خون اهل سنت در سوريه جاري كرده اند !

فضای تقابل فرقه ای شکل گرفته در منطقه که با صد تاسف روز به روز از سوی دو طرف در حال گسترش است ، سبب به آتش کشیده شدن منطقه و کاهش محبوبیت انقلاب اسلامی خواهد شد . البته الان هم این اتفاق تا حدی رخ داده است.

اگر مردم مسلمان منطقه ، خود را نه با هویت " اسلامی "  که با  "شیعی"  یا  " سنی"  بودن تعریف کنند ، ديگر اميدي به ايجاد تمدن اسلامي نبايد داشت چرا كه انرژي مسلمين نه تنها صرف مقابله با غرب و صهيونيزم نميشود كه با درگيري داخلي فضاي تنفس ايده آلي را براي سلطه هرچه بيشتر آنان بر منطقه مهيا ميكند. در چنين فضايي دیگر محبوبیتی برای انقلاب اسلامی نيز قابل تصور نیست .

اگر ایجاد تمدن اسلامی را مدنظر داشته و برای آن تلاش میکنیم ، چاره ای نداریم که با جریانات اسلامی سنی منطقه کار کنیم . کار کردن با آنها اقتضا میکند که از رفتارهای تفرقه آمیز  که در بعضی مجالس مذهبی و منابر غوغا میکند -  دست بکشیم . وحدت را نه در گفتار که در کردار خود جاری کنیم و برای اعتقادات طرف مقابل احترام و تقدس قائل باشیم . با اهانت کنندگان به مقدسات اهل سنت برخورد و مجالس آنان را تعطیل کنیم .

معمولا تكفيري ها به عنوان عاملان اصلي تفرقه معرفي ميشوند . قطعا نقش بزرگ اينان قابل انكار نيست اما اين مسئله نبايد ما را از نقش افراطي هاي شيعه غافل سازد.چشم بستن بر آسيبهاي جدي وارد شده به وحدت جهان اسلام توسط افراطيون شيعه ، خود نوعي تعصب مذهبي است كه راه را بر وحدت مي بندد.

نمی شود دم از وحدت زد اما جسارت کنندگان به مقدسات اهل سنت با فراغ بال و آسودگی به اعمال خود ادامه دهند و هیچ عامل محدودکننده ای نداشته باشند . نمیشود حرف از وحدت زد و برای  اهل سنت کشور محدودیت ایجاد کرد ، سایت هایشان را فیلتر کرد و از مناصب حکومتی دور نگه شان داشت . نميشود دم از وحدت زد اما آنان را از كوچكترين حقوق خود مثل اقامه نماز عيد فطر در تهران منع كرد .  نمیشود دم از وحدت زد و اهل سنت را "دیگری" دانست . تا وقتی یاد نگرفتیم که در کشور خودمان اهل سنت را نه  "دیگری"  که  "خودی و برادر " بدانیم و تا وقتی که نگاههای امنیتی و تهدید محور را در مواجهه با آنان کنار نگذاریم ، نباید انتظار بهبود شرایط را داشته باشیم .

ديوار بي اعتمادي نبايد ميان اهل سنت و جمهوري اسلامي شكل بگيرد. ايران ميتواند الگوي مثبتي از زيست وحدوي شيعه و سني در سايه يك حكومت اسلامي باشد . متاسفانه نه تنها از ظرفيت عظيم اهل سنت داخل كشور در جهت رفع سوتبليغ ها عليه جمهوري اسلامي و ترويج تعايش همدلانه مذاهب مختلف در كنار يكديگر استفاده نميشود بلكه با بعضي محدوديت ها و نگاههاي امنيتي بي منطق راه بر فاصله گرفتن آنان از نظام اسلامي هموار و خوراك تبليغاتي براي بيگانگان فراهم ميشود.

وحدت گرايان داخلي نيز به وظيفه تاريخي خود عمل نميكنند . اصولا در رابطه با نوع مواجهه با اهل سنت دو گروه در كشور وجود دارند.يك گروه وحدت ستيزان هستند كه از هيچ فرصتي براي تبليغ عقايدشان فروگذار نميكنند و گروه ديگر وحدت طلبان هستند كه هرچند اقدام ضدتقريبي انجام نمي دهند اما فعاليت تقريبي نيز انجام نمي دهند . آنها خنثي اند و منفعل . و البته اين سكوت آنها سهمي بزرگ در برچيده شدن وحدت خواهد داشت .

خلاصه اينكه حتي اگر تنها به موجوديت جمهوري اسلامي فكر كنيم و هيچ دغدغه تمدني در پهنه جهان اسلام نداشته باشيم ، باز هم تفرقه جز خسران چيزي براي ما نخواهد داشت . هرچه فضاي تفرقه گسترش بيشتري پيدا كند ، جمهوري اسلامي بيشتر در تنگنا قرار خواهد گرفت .چرا كه علاوه بر دشمني غرب دشمن جديدي به نام اهل سنت (بخوانيد جهان اسلام) را نيز براي خود دست و پا كرده است . لازم به توضيح نيست كه اگر مدارا و وحدت مذهبي جاي خود را به كينه و نفرت شيعه و سني از يكديگر بدهد ، آنچه در اين ميان به نابودي كشيده خواهد شد نه " تشيع " و نه "تسنن " و نه "جمهوري اسلامي " كه اساس اسلام خواهد بود .


برچسب‌ها: وحدت شیعه و سنی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/07/17ساعت 23:17  توسط حامد رضایی  | 

اخذ ويژگي هاي دوران مدرن ، آري يا خير؟

سوال : عده ای از اندیشمندان نظیر دکتر داوری بر این باورند که نمی توان اجزایی از تجدد را اخذ و اجزایی دیگر را کنار گذاشت و زمانی که ما ویژگی هایی از دنیای مدرن را اخذ کنیم به دنبال آن دسته ای متعلقات اجباری هم وارد فرهنگ و هویت ما میشود بدون آنکه خواهان ورود آنها باشیم. این در حالی است که شما معتقدید ما باید ویژگی هایی از دوران مدرن اخذ کنیم و بر هویتمان منطبق سازیم.به نظر بنده هویت واقعی دنیای مدرن ، سکولار است. بر این اساس ما چگونه میتوانیم از دنیای سکولار ویژگی هایی اخذ کنیم در حالی که آن ویژگی ها به تدریج دین را عرفی میکند و به آرامی ما به سمت سکولار شدن می برد ؟

دکتر کچویان : همه تمدن ها کلی هستند و ممکن نیست آن ها را تکه تکه کرد، اما اینگونه هم نیست که هر تمدنی که به جایی دیگر گسترش یافت تمام ویژگی های خودش را در آنجا غالب گرداند.تمدن ها همواره با هم در تبادل بوده اند ، به طور مثال غربی ها در قرون دهم و یازدهم میلادی اسلام زده و شرقی زده شدند ولی مسلمان نشدند.آن ها بعضی از ویژگی های تمدن اسلامی را اخذ کردند و طی سه چهار قرن تغییر و تحولاتی در آن ایجاد کردند ، مثلا خردگرایی را گرفتند و خردگرایی خاص سکولار را ایجاد کردند. بنابراین همیشه تمدن ها با هم تعامل داشته اند و دائما ویژگی هایی از هم گرفته اند . ایران از یونان ، یونان از ایران ، مسلمانان از غرب و غرب از مسلمانان . مثلا متافیزیک یونانی وارد ایران شده و پس از تغییراتی در مکتب ملاصدرا به کار رفته است ، اما این مکتب همان متافیزیک یونانی نیست و فکر اجتماعی یونانیان همانی نیست که نزد فارابی است. به نظر من می توان بخش های مختلف تمدنی را گرفت و با منطق خود سازگار کرد ، اما اگر این بخش ها را با منطق آنها بگیریم ، آن منطق با جنبه های دیگرش که نگرفته ایم بر ما حاکم میشود... باید کانون بودنِ منطق دینی در هر اقدامی لحاظ شود تا اثر و نتیجه اش غلبه یافتن هویت سکولار و غیردینی مدرنیته بر ما نباشد.

هویت ما / ص 27


برچسب‌ها: مدرنيته, تجدد, دكتر كچويان, دكتر داوري
+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/06/24ساعت 22:2  توسط حامد رضایی  | 

ما ایرانی های نژادپرست

از میان کتابهایی که از امیرخانی خواندم "جانستان کابلستان" را بیشتر پسندیدم. شاید به خاطر موضوعش که پرداختن به افغانستان بود. و نیز "در پایتخت فراموشی" محمدحسین جعفریان که چند روز پیش تمامش کردم. افغانی نیستم ولی افغانی ها را دوست دارم.

دبیرستان که بودم صمیمی ترین دوستم یک افغانی بود. در کلاس کنار هم می نشستیم و اتفاقا فامیلی او هم رضایی بود. حسن رضایی. یکسانی نام خانوادگی و کنار هم نشستن و ایضا پشت سرهم بودن اسامی مان در دفتر نمره ، قریب به اتفاق معلمان را کنجکاو میکرد که بپرسند : شما دو نفر با هم فامیلید ؟

این مسئله دستاویزی شده بود برای بقیه بچه ها تا با نسبت افغانی دادن تمسخرم کنند. دروغ نگفته باشم من هم خوشم نمی آمد که حتی برای شوخی لقب افغانی بگیرم. بالاخره من هم محصول همین جامعه ی – با عرض معذرت – نژادپرست بودم.

اما الان که فکر میکنم می بینم آن موقعیت بهترین فرصت بود برای مقابله با نژادپرستی های ضددینی رفقای خودم. باید هر دفعه که می گفتند "افغانی" جواب میدادم که بعله جناب نژادپرست من افغانی ام و به افغانی بودنم افتخار میکنم !

القصه ، حکایت حکایتِ قدیمی تحقیر افغانی ها نزد ما ایرانی هاست که هر روز خبر جدید و تاسف آوری از آن به گوش میرسد. عجیب چیز مزخرفی است این ناسیونالیزم ! اگر شما یک متر آنطرف خط مرزی به دنیا بیایید افغانی هستید و شایسته تحقیر و خواری و اگر یک متر این طرف مرز به دنیا بیایید ، نژاد برترید و خون پاک آریایی در وجودتان است ! فاصله برتری و بربری فقط دو متر است !

این نگاه منفی به افغان ها حتی چندی قبل به یکی از رسانه های ارزشی هم رسوخ پیدا کرد که جوابیه ای بر آن نوشتم. بدرفتاری با افغانها از آن نوع مسائلی است که انسان به خاطر وجود آن در جمهوری اسلامی ، باید با خجالت و شرمندگی آن را بیان کند و چه کم هستند کسانی که دغدغه مقابله با این رفتار زشت نژادپرستانه را داشته باشند.


در همین زمینه : + ، + ، +


برچسب‌ها: افغانی, ایرانی, نژادپرستی, ناسیونالیزم
+ نوشته شده در  جمعه 1392/06/22ساعت 9:54  توسط حامد رضایی  | 

آخوند "دودکش" را دوست دارم

از میان انواع و اقسام آخوندهایی که در سینما و تلویزیون دیده ام ، آخوند دودکش و آخوند اخراجی ها را خیلی دوست داشتم. آخوند طلا و مس را هم میتوان با تبصره اضافه کرد. فعلا کاری به آخوند اخراجی ها و طلا و مس ندارم.

آخوندِ "دودکش" از مردم است و برای مردم . جنس این آخوند جدا و منفک از سایر مردم نیست. او مثل توده های مردم موتور سوار میشود ، روی زمین می نشیند و فرش لول میکند و برای افطاری مسجد سفره می چیند . مدل حرف زدنش با سایر مردم فرق ندارد ، سعی نمیکند بعضی کلمات را با لهجه خاص آخوندی ادا کند . آخوند بالای مجلس نشین که بقیه مدام به او بفرما بزنند نیست . و همین سادگی و صمیمیت است که او را محبوب میکند .

البته این یکسانی با سایر مردم به این معنی نیست که حرفش خریدار نداشته و تاثیری بر اطرافیان ندارد . به عکس ، خودمانی بودنش سبب میشود تا سخنش به دل نشیند . مثلا وقتی میخواهد به فیروز درباره ناشکری هایش تذکر دهد ، نه از موضع بالا و به شکلی نصیحت گونه ، که از جایگاه یک رفیق و با ادبیاتی که دو رفیق صمیمی با هم صحبت میکند با او سخن میگوید و فیروز هم خیلی راحت می پذیرد. نکته مهم این مساله باورپذیر بودن این نوع برخورد و تاثیرش بر فیروز برای مخاطب است. یعنی همان نکته کلیدی که اثری از آن در شخصیت های معنوی تلویزیون نیست.

نقطه مقابل آخوندِ "دودکش" ، حاج آقا ثانیِ "مادرانه" است. حاج آقا ثانی یک قلمبه نور است که از آسمان به زمین آمده و یک نور سبزی در تصویر والامقام بودن او را به مخاطب القا میکند ! کنج خانه نشسته و دیگران به دیدارش می آیند که نصیحت بشنوند . او هم جملاتی آهنگین و سجع آمیز می گوید و شعرهای عارفانه میخواند و اطرافیان را به راه راست هدایت کرده و به اوج آسمان ها می برد. شعرهایی که ده نفر باید برای ما مخاطبانِ بی سواد و عرفان نشناس شرحش دهند تا بفهمیم یعنی چه ! دیگران به او خدمات میدهند ، ویلچرش را جابجا میکنند و برایش غذا می آورند. حتی اسمش هم شباهتی با اسامی معمول مردم ندارد . از نظر جسمی هم مثل سایر مردم نیست. تافته ای است جدابافته ، دور از مردم ، کنج خانه نشین و صوفی مسلک . شخصیتی مصنوعی و غیرقابل باور که مردم هیچ ارتباطی با او برقرار نمیکنند. این چنین شخصیت هایی محصول اتاق های فکر (فکر ؟!) صدا و سیماست که به کارگردانان سفارش میشود.


پ . ن :  سخنرانی سال 70 آقا در جمع کارگزان نظام  ، شقشقیه ای است برای خودش ! امروز دوباره همان ها برگشته اند . صحبت های دیروز آقا همان رنگ و بو را با غلظتی کمتر داشت. انشاالله که کار به شقشقیه خواندن نرسد !


برچسب‌ها: آخوند دودکش, صدا و سیما
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/06/07ساعت 12:48  توسط حامد رضایی  | 

مزدور دشمن اند ، چه شیعه چه سنی


آقا :

آن كسانى كه مى‏ خواهند وحدت ملت ايران را به هم بزنند، كى‏ ها هستند؟ بدانيد كه اين‏ها عوامل دشمنند؛ يا خودشان از متن دشمن دارند حرف مى‏ زنند، يا سرانگشت دشمنند؛ بروبرگرد ندارد. آن كسى كه نداى تفرقه‏ ى بين شيعه و سنى را سر مى‏ دهد و به بهانه‏ ى مذهب، مى‏ خواهد وحدت ملى را به هم بزند، چه شيعه باشد و چه سنى، مزدور دشمن است؛ چه بداند، چه نداند. گاهى بعضيها مزدور دشمنند و خودشان نمى‏ دانند.

خيلى از اين‏ مردم بيچاره‏ ى بى‏ خبرِ سلفى و وهّابى كه به‏ وسيله‏  ى دلارهاى نفتى تغذيه مى‏ شوند تا بروند در اينجا و آنجا عملهاى تروريستى انجام بدهند- در عراق يك‏جور، در افغانستان يك‏جور، در پاكستان يك‏جور، در نقاط ديگر يك‏جور- نمى‏ دانند كه مزدور دشمنند. آن مرد شيعى هم كه مى‏ رود به مقدسات اهل سنت اهانت مى‏كند و دشنام مى‏ دهد، او هم مزدور دشمن است، و لو نداند كه چه مى‏ كند. من عرض مى‏ كنم: عوامل اصلى دشمنانند. بعضى از اين سرانگشتان- هم در بين اهل سنت، هم در بين شيعه- غافلند، نمى‏ دانند و نمى‏ فهمند چه‏ كار مى‏ كنند؛ نمى‏ دانند براى دشمن دارند كار مى‏ كنند.

چند سال قبل از اين، در منطقه‏ى كُردى، يك عالم روشن‏بين در نماز جمعه سخنرانى كرد. گمانم قسم خورد- اين‏جور به ذهنم است، چون سالها گذشته است- گفت و اللَّه آن كسانى كه مى‏ آيند پيش شيعه، بغض و كينه‏ ى سنى را در دل او وارد مى‏كنند و مى‏روند پيش سنى، بغض و كينه‏ ى شيعه را در دل او وارد مى‏كنند، اين‏ها نه شيعه هستند، نه سنى؛ نه شيعه را دوست دارند، نه سنى را دوست دارند؛ با اسلام دشمنند. البته نمى‏ دانند؛ خيلى‏هاشان نمى‏ فهمند و اين مايه‏ ى تأسف است كه چرا نمى‏ فهمند. امروز اين جماعت وهّابى و سلفى، شيعه را كافر مى‏ داند؛ سنى محب اهل بيت را هم كافر مى‏ داند؛ سنىِ پيرو طريقه‏ هاى عرفانى و قادرى را هم كافر مى‏ داند! اين فكر غلط از كجا سرچشمه مى‏ گيرد؟ 

همه‏ ى مردم شيعه در سراسر دنيا، مردم سنى شافعى در شمال آفريقا، يا مالكى در كشورهاى آفريقائى مركزى- كه اين‏ها محب و دوستدار اهل‏بيتند؛ طريقه‏ هاى عرفانى اين‏ها به اهل بيت منتهى مى‏شود- كافرند؛ چرا؟ چون به مرقد حسين بن على در قاهره احترام مى‏گذارند و مسجد رأس الحسين را مورد تقديس قرار مى‏ دهند؛ به اين جهت اين‏ها كافرند! شيعه كه كافر است؛ سنى سقّزى و سنندجى و مريوانى هم اگر با طريقه‏ ى قادرى يا نقش‏بندى ارتباط داشته باشد، او هم كافر است! اين فكر، چه فكرى است؟ چرا با اين فكر غلط و شوم بين برادران مسلمان اختلاف ايجاد بشود؟ به آن شيعه‏ اى هم كه از روى نادانى و غفلت، يا گاهى از روى غرض- اين را هم سراغ داريم و افرادى را هم از بين شيعيان مى‏شناسيم كه فقط مسئله‏شان مسئله‏ى نادانى نيست، بلكه مأموريت دارند براى اينكه ايجاد اختلاف كنند- به مقدسات اهل سنت اهانت مى‏كند، عرض مى‏كنم: رفتار هر دو گروه حرام شرعى است و خلاف قانونى است.

22 / 2/ 88

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=6642


برچسب‌ها: وحدت شیعه و سنی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/06/05ساعت 12:17  توسط حامد رضایی  | 

مدلینگ اسلامی !

چند روز قبل دونفر مدل آقا و خانم مهمان یکی از برنامه های شبکه دو که حوالی ساعت 19 پخش میشود ، بودند . بله درست شنیدید : یک عدد مدل آقا و یک عدد مدل خانم !

 البته فکرهای بد درباره صدا و سیما نکنید . نیت ها معمولا خیر است . اینها را آورده بود که اولا الگویی برای مدل بودن با پوشش اسلامی (!!!!) را در رقابت با مدل های مستهجن غربی عَلَم کرده و آنان را از میدان به در کنند و ثانیا ما جوانها را نصیحت کنند که نه اینکه جلوی آیینه ایستادن و اهمیت به زیبایی و خودنمایی و اینا بد باشد ، نه اصلا ، خیلی هم خوب است ولی افراط نباید کرد. زیر ابرو نباید برداشت .پسرها نباید خودشان را مثل دخترها بکنند و بالعکس . و مهمتر از همه اینکه آی پسرها و آی دخترها مگر نمی دانید که برای خودنمایی مقابل جنس مخالف باید بر ویژگی های جنسیتی خودتان تاکید کنید ؟ پس چرا خودتان را شبیه جنس مخالف میکنید ؟ اینطوری نتیجه عکس میگیرید . نکنید از این کارها !

این برنامه موفقیت های بزرگی داشت :

1 ) به ما فهماند اینهایی که میگویند اساسا مدلینگ و خود را عرضه کردن ، نتیجه فرهنگ کثیف و حیوانی غرب است ، چرت میگویند و میشود هم مسلمان بود و هم مدل . اصلا عبادت هم هست چون از این طریق پوشش اسلامی را هم ترویج می کنیم و مچ غربی های بی حیا رامی خوابانیم . علیکم بالمدلینگ !

2 ) به همه ما جوانها راه خودنمایی در برابر جنس مخالف را آموخت و گفت که هرچه پسرتر باشید بیشتر توی دل دخترها جا باز میکنید و بالعکس. از این طریق با فرهنگ غلط و غیراسلامی تشبه به جنس مخالف مبارزه شد.

 3 ) در اثر تحول روحی بوجود آمده جوانان با مشاهده این برنامه ، دیگر شاهد زیرابرو برداشتن پسرها نیستم و چه موفقیتی بالاتر از این ؟ استدلالی هم که برای مخالفت با زیرابرو برداشتن انجام شد کاملا منطبق بر آموزه های قرآنی بود.

4 ) گام بلند دیگری در منطبق کردن دین با دنیای جدید برداشته شد و در دهان کسانی که معتقدند دین نمیتواند پاسخگوی نیازهای جدید باشد زده شد. همه دیدند که ما مسلمان ها هم مدل داریم آن هم با پوشش اسلامی . اینطور دنیا در برابر اوج تمدن مسلمان انگشت بر دهان ماند !

5 ) در راستای منویات مقام عظمای ولایت مبنی بر ترویج سبک زندگی اسلامی ، هم مدلینگ اسلامی ترویج شد و هم ریزه کاری های نحوه دلربایی از جنس مخالف !

چند سال پیش مطلبی را در یکی از نشریات خواندم که میگفت این صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیست ، صدا و سیمای جمهوری دموکراتیک تهرانی شمالی است ! واقعا همین طور است.

برای صدا و سیما آن موضوعاتی "مسئله" میشود که مسئله بالاشهرنشینان تهرانی است. فارغ از مفید بودن یا نبودن چنین برنامه ای ، باید پرسید که اساسا مدل بودن مسئله چند درصد از مردم این کشور است ؟

بحث از نبود عدالت رسانه ای و نیاورانیزه شدن صدا و سیما تکراری تر از آن است که انتقاد دوباره بتواند تاثیری در رویکرد مدیران این رسانه ملی (کدام ملی ؟!) بگذارد. این افراد اینگونه تربیت شده و شخصیت یافته اند و نمی توانند مسئله و مشکلات توده های مردم را درک کنند. و البته کماکان بزرگترین مشکل این دوستان بی سوادی  فرهنگی است.

بدبختی اینجاست که ضرغام تی وی عمده برنامه هایش را برای طبقه مرفه و بی درد جامعه میسازد در حالی که این طبقه اصلا صدا و سیما را داخل آدم حساب نمیکند که بخواهد برنامه هایش را ببیند و تاثیر بگیرد. پس این برنامه ها  با این گل درشتی و نصیحت گونگی و بدون کمترین ظرافت فنی و رسانه ای برای چه کسی پخش میشود ؟


پ . ن : از حق نگذریم بعد از سال 88 و با تشر آقا به ضرغامی و تشدید موج نقد صدا و سیما توسط بچه حزب اللهی ها ، بفهمی نفهمی صدا و سیما یک تکانکی خورده ولی با رسانه مطلوب بسیار فاصله دارد


برچسب‌ها: صدا و سیما, مدلینگ, ضرغامی
+ نوشته شده در  شنبه 1392/06/02ساعت 0:17  توسط حامد رضایی  | 

من شیعه نیستم !

اگر تشیع این حرف ها و کارهایی است که اقلیتی ناچیز از میان شیعیان - اما پر سر و صدا - میگویند و انجام میدهند ، من رسما اعلام میکنم که هیچ التزامی به این مذهب ندارم !

اگر شیعیان آنهایی هستند که وقتی 5 شیعه در مصر کشته میشوند ، فریادهای وااسلاماشان به آسمان میرود و آن همه سر و صدا راه می اندازند، اما وقتی هزاران سنی در همان کشور قتل عام میشوند کوچکترین عکس العملی انجام نمی دهند که هیچ ، خیلی هم دلشان خنک میشود , من به تشیع اعتقادی ندارم !

اگر شیعیان اینهایی هستند که وقتی هزاران مسلمان در میانمار زنده زنده در آتش میسوزند ، چون سنی ها کشته شده اند دم برنمی آورند ؛ من را از دایره شیعیان جدا بدانید !

اگر شیعیان اینهایی هستند که علمایشان حاضر نیستند حتی یک کلمه در دفاع از فلسطین و قبله اول مسلمین حرفی بزنند  - عمل و جهاد پیشکش ! - ، از شیعه بودن خود اعلام برائت میکنم !

اگر معتقدین به تشیع همان هایی هستند که مسلمانان غیرشیعه را همانند کافران یهودی و مسیحی و حتی بدتر از آن میدانند ، همان بهتر که من را هم بدتر از یهودی و مسیحی بدانید ولی شیعه ندانید !

اگر شیعیان آنهایی هستند که اهل سنت را نه تنها مسلمان که حتی انسان نمی دانند ، من با افتخار اعلام میکنم که حیوانی بیش نیستم ولی شیعه هم نیستم !

اگر نتیجه ی اعتقاد و عمل به مکتب تشیع عرضه شده توسط این اقلیت ، میشود فحاشی و توهین به مقدسات مذاهب دیگر ، من شیعه نیستم !

اگر نتیجه اعتقاد و عمل به تشیعی که آقایان ترویج میکنند , میشود پراکندن کینه و نفرت و بدبینی و دشمنی میان مسلمانان و نشاندن لبخند رضایت بر لبان دشمنان کثیف و بی رحم اسلام و شاد کردن دل صهیونیست های خونخوار و کودک کش ، هیچ صنمی با این مذهب ندارم !

اگر شیعیان این کسانی هستند که در عمل نشان داده اند حاضرند با کفار و دشمنان قسم خورده قرآن و پیامبر و اهل بیت در یک جبهه قرار بگیرند ولی به وحدت با اهل تسنن روی نیاورند ، هیچ نزدیکی میان خود و شیعیان نمی بینم !

اگر نتیجه پیروی از سیره و تفکر حضرت امیر (ع) این میشود که پیروانش ، خوارج گونه و با بی منطقی ، تعصب کور و خشک مغزی تمام ، شبانه روز در شبکه های ماهواره ای مستقر در کشورهای غربی - همان ها که یک روسری را روی سر یک دختر مسلمان تاب نمی آورند ولی در این مواقع مدافع اهل بیت میشوند ! – به مقدسات برادران مسلمان خود بدترین جسارت ها را میکنند ، خود را پیرو ایشان نمی دانم !

اگر حضرت زهرا (س) همان فردی است که این اقلیت برای ما تصویر میکند که وقتی در مجالس به اصطلاح نهم ربیع ، انواع و اقسام کثافت کاری ها و فحاشی های رکیک جنسی و اعمال قبیح ، زننده و مستهجن – که زبان از بیان آن شرم دارد – انجام میشود ، به خواب برگزارکنندگان مراسم می آید و میگوید : دم شما گرم دل ما را شاد کردید ! ؛ به ایشان هم اعتقادی ندارم !

اگر شیعیان این افرادی هستند که به راحتی هرچه تمامتر و بدون هیچ دلیل فقهی بدترین تهمت ها را به بیش از یک میلیارد مسلمان انجام داده و در نطفه آنان تشکیک وارد میکنند ، من به هیچ وجه خود را هم جبهه با آنان نمی دانم ! (البته تشکیک در نطفه مخصوص اهل سنت نیست ، کافی ست که حتی یک شیعه عقیده ای را بیان کند که به مذاق این دوستان خوش نیاید تا بدین لقب زیبا مزین گردد ! یک نمونه اش مرحوم آیت الله خوشوقت ) 

اگر تشیع این حرف ها و کارهایی است که اقلیتی ناچیز از میان شیعیان - اما پر سر و صدا - میگویند و انجام میدهند ، من رسما اعلام میکنم که هیچ التزامی به این مذهب ندارم !


پ . ن : مقایسه نوع برخورد مجلس اصولگرا با احمدی نژاد و کابینه اش با نوع مواجهه با روحانی و کابینه اش ، سرشار از پیام است برای آنها که می اندیشند !


برچسب‌ها: تشیع, وحدت شیعه و سنی, اهل سنت, شیعه بودن
+ نوشته شده در  شنبه 1392/05/26ساعت 23:4  توسط حامد رضایی  | 

مطالب قدیمی‌تر